السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
551
تفسير الميزان ( فارسي )
و نيستى در عالم وجود راه ندارد ، بلكه آنچه را كه خداى تعالى براى اولين بار هستى داده به زودى با اعاده به سوى او برمىگردد و اگر به چشم خود مىبينيم كه موجوداتى معدوم مىشوند ما آن را فقدان و نيستى بعد از هستى مىبينيم و گر نه در واقع چنين نيست بلكه - همانطور كه گفتيم - براى ما فقدان است . و اما اينكه علماى كلام اتفاق كردهاند بر اينكه اعاده معدوم در بعضى موجودات مانند عرضها ( يعنى هر چيزى كه اگر بخواهد موجود باشد محتاج به محلى است تا در آن خود نمايى كند مانند رنگها و هيئتها و كيفيتها و امثال آن ) محال است و در بعضى موجودات ديگر مانند جواهر ( هر چيزى كه در هستىاش محتاج به موضوعى نيست مانند اجسام ) ، اختلاف كردهاند ربطى به مساله مورد بحث ما نيست ، زيرا مساله بعثت در قيامت آن هم آن طور كه آيه شريفه تقرير كرده از باب اعاده معدوم نيست ، تا آقايان آن را محال و يا مورد اختلاف بدانند ، بلكه بعث عبارت است از : برگشتن خلق و رجوع آن - در حالى كه همان خلق اول است - به سوى پروردگارى كه مبدء آن است . * ( « وَمَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَالأَرْضِ » ) * - اين جمله ، اشاره است به تدبير امرى كه ميان بدء خلقت و عود آن در موجودات واقع شده و آن عبارت است از رزق آنها با اسباب آسمانى مانند بارانها ، و اسباب زمينى مانند روييدنيها ، كه انسان از آنها غذا تهيه مىكند . * ( « قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ » ) * - خداى تعالى در آيات و جملات قبل ، فصولى در خلقت عمومى عالم و تدبير آنها ، با اشاره به ارتباط تدبير بعضى با تدبير بعض ديگر و ارتباط و به هم پيوستگى همه با خلقت ، ذكر فرمود و در نتيجه معلوم شد كه خلقت و تدبير در سراسر عالم امرى است واحد و مستند به او و قائم به او ، ( و وقتى ثابت كند كه تدبير ، همان خلقت است با در نظر گرفتن اينكه مشركين اعتراف دارند كه خلقت تنها مستند به خداست ناگزيرند اعتراف كنند كه تدبير نيز مستند به خدا به تنهايى است ) پس ثابت شد كه خداى تبارك و تعالى تنها رب تمامى موجودات است و شريكى ندارد و لازمه اين بحث اين است كه الوهيت آلهه اى كه مشركين به جاى خدا مىخوانند باطل باشد . براى اينكه الوهيت كه به معناى استحقاق عبادت است ملازم با ربوبيت است ، چون كسى مستحق عبادت و پرستش است كه رب باشد ، يعنى مالك و مدبر باشد ، پس عبادت مشركين به هر طريقى كه معمول ايشان است يا به اين منظور است كه شكر نعمت معبود باشد ، يا اينكه باعث شود كه معبود عابد را از شر و نقمت حفظ كند و هر چه باشد و به هر منظورى باشد عبادت مشرك مربوط به تدبيرى است كه از شؤون ربوبيت است .